
اونقدر زلال كه هر آبی در مقایسه با اون كدر و ناصافهمیشه رقص انوار خورشید رو در چشماش به تماشا نشستچشماش اونقدر عمیقه كه میشه از مردمكش سرزمین قلبشو دید زدو اونقدر متوپیایی كه میشه غزل آرامش رو از روی لوح چشماش خوندچشماش ننه سرمای مهربونیه كه برات قصه از گرمای شومینه ی خونه ی وسط جنگل میگههمون كودك بازیگوشیه كه تو رو دنبال خودش به شهربازی پریا میكشونههمون خرگوش زبلی كه تو رو گرفتار سرزمین اسرارآمیز عشق میكنهچشاش خط نانوشته ایه كه خوندنش دل پاك میخواد و سینه ی چاك... اینم سهم من از چالش...
ادامه مطلب
در دستانم گاهی قلم میلرزد و دل نازكش را بر نرمی سخت كاغذ میساید تا نقشی از دل بوسه ای ماندگار بر لبان كاغذ زند...در دلم اما هوا سخت طوفانیست...گاهی طوفان شن و گاهی برف و بوران...با خودم میگویم شاید اگر من خودم بودم آرامشی پایدار بر سرزمین قلبم حاكم می بود اما افسوس كه من هرگز خودم را زیستن را تجربه نكرده ام كه بخواهم بگویم چه میشد اگر خودم میبودم!ای كاش روزی فرارسد كه من و جهان من به سوگ دنیای ترس و احتیاط و غم و دل زدگی بنشینیم و چون هندیان رخت سفید بر تن كنیم و همچو ایرانیان حجله از برای این ج...
ادامه مطلب
گذر زمان چیزیو حل نکنه منو حل میکنه!!این وبلاگو به مناسبت ورودم به سومین دهه زندگیم تاسیس میکنم ذوق که می رود...
ادامه مطلب
یک چیزهایی برای آدمیزاد ذوق به حساب می آید که وقتی دیگر به همان شکل قبلی نباشد ذوقت هم برایش می پرد! اولین گوشیی که میخری ذوق دارد بعدی هایش دیگر هرچقدر هم که خوب باشند دلبری آن اولی را نخواهند داشت!اولین دوستان دانشگاهیت دلت را می برند بعدی ها هرچقدر هم که بهتر و سرتر باشند ذوق آن اولی ها را ندارند. اولین اسمی که روی دخترت میگذاری قند تووی دلت آب میکند بعدی ها فقط با کلاستر یا با نمیدانم چیچبکتر هستند! اولین خانه ای که میخری برایت میشود کلبه ی عشق و صفا بعدی ها فقط شیک و پیکتر اند! اولین اسمی که آدم ها را میکند مخاطب تو به دل می نشیند بقیه فقط رسمی تر دوستانه تر یا عاشقانه تر اند! من ترجیح میدخم اسم مریم همیشه برایم مریمک بماند تا این که یک روز بخواهم نام های عجیب و غریبتری برایش انتخاب ک...
ادامه مطلب
یک چیزهایی برای آدمیزاد ذوق به حساب می آید که وقتی دیگر به همان شکل قبلی نباشد ذوقت هم برایش می پرد! اولین گوشیی که میخری ذوق دارد بعدی هایش دیگر هرچقدر هم که خوب باشند دلبری آن اولی را نخواهند داشت!ا...
ادامه مطلب
در چشمانم گاهی موج میشكند و از ساحل پلك هایم رود كوچكی جاری میگردد؛ رودی كه سرچشمه اش دریاست یقینا آب شور دارد... در دستانم گاهی قلم میلرزد و دل نازكش را بر نرمی سخت كاغذ میساید تا نقشی از دل بوسه ای ...
ادامه مطلب
نمیدونم تا حالا بحران های زندگیاتون چیا بوده و چقد واستون سخت بوده گذر از اون بحران و نمیدونم بحران های زندگی من چقد ملموس با چقد پیش پا افتاده و مسخرس از نظرتون! من الان درمرحله ای از زندگی به سر میبرم که با یه سوال عجیب رو به رو هستم! چرا؟! کجای کارم اشتباه بوده؟ من واقعا نمیدونم چرا وقتی همیشه سعی کردم به بقیه خوبی کنم باید الان همچین جوابایی بگیرم! حالم درحدی بده که حتی نمیتونم حرفامو بنویسم... ...
ادامه مطلب
سلام دوستای گلم حالتون خوبه؟دلم واسه چرت و پرت نوشتن تنگ شده با گندمك چن روز پیش حرف زدم و كلی حرفای الكی زدیم و كیف كردیم البته یه جاهاییشم جدی بودیما یه حرف قشنگ سحر زد و گفت هرچیزی بشه من میدونم در آینده من راوی یه داستان خواهم بود! در واقع این سرنوشت همه ی ماها هست!یه روز یه جایی هممون قراره یه ...
ادامه مطلب
زندگی صحنه ی یه نبرد دائمیه و تو تنها ابرمبارز این نبردی. نقطه گذاشتم تا بدونی از حرفم صد درصد مطمئنم. تو باید پیروز نهایی باشی.حالا هرچقدم میخواد این نبرد نابرابر و ناعادلانه باشه! به خودت شک داری؟اگه شک داری پس باختی ومغلوب میدونی و اگه نه پیشاپیش برد غرورانگیز و فرح بخشتو تبریک میگم اگه باور داشت...
ادامه مطلب
خیلی ناز و مهربون بود خانومه سرش داد زد بعدم اون آقاهه بهش گیر داد كه این طرز برخورد با مشتری درست نیسولی اون همچنان مهربون بود و قشنگ جواب میداد ولی مشخص بود كه توو دلشه وقتی گلا رو دیدم دلم خواس یكیشو براش بخرم نمیشناختمش ولی اگه اون گلو نمیخریدمو بهش نمیدادم تا آخر عمرم توو حسرتش میموندم زهرا خری...
ادامه مطلب
از اول صب که پامیشیم، تا آخر شب که قراره بخوابیم هزارتا اتفاق میفته و همه ی این اتفاقا دست به دست هم میدن و یه روز ما رو میسازن! چه خوب چه بد ، چه زشت چه زیبا ، چه پربار چه بی ثمر یه روز ما ساخته شد رفت پی کارش!! چقد خوب میشه اگه با تمام اتفاقاتش زندگی کنیم و بزرگ شیم نه زنده باشیم و بزرگ شیم!! باید لحظه ها رو لمس کنیم تا زندگیشون کنیم!!خیلی خب نظرت چیه یه قلم بردار و یه نقش رو یه صفحه ی کاغذ ترسیم کن!اینجوری هم لحظه هایی از زندگیتو لمس کردی هم ثبت کردی!!وقتی که پیش دانشگاهی بودم ، رفته بودم حموم وقتی اومدم پشت میزم نشستم تصمیم گرفتم یه تصویر از خودم بکشم!اون روز کاریکاتور خودمو کشیدم و بعد از اون هزاران بار تونستم اون لحظه ای که ثبت کردم رو دوباره لمسش کنم!اونقد خنده دار خودمو کشیده بودم که...
ادامه مطلب