خرید بک لینک

گذر زمان چیزیو حل نکنه منو حل میکنه!!

این وبلاگو به مناسبت ورودم به سومین دهه زندگیم تاسیس میکنم

برچسب: نویسنده: هستی نوروزی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 6:00

اونقدر زلال كه هر آبی در مقایسه با اون كدر و ناصافهمیشه رقص انوار خورشید رو در چشماش به تماشا نشستچشماش اونقدر عمیقه كه میشه از مردمكش سرزمین قلبشو دید زدو اونقدر متوپیایی كه میشه غزل آرامش رو از روی لوح چشماش خوندچشماش ننه سرمای مهربونیه كه برات قصه از گرمای شومینه ی خونه ی وسط جنگل میگههمون كودك بازیگوشیه كه تو رو دنبال خودش به شهربازی پریا میكشونههمون خرگوش زبلی كه تو رو گرفتار سرزمین اسرارآمیز عشق میكنهچشاش خط نانوشته ایه كه خوندنش دل پاك میخواد و سینه ی چاك... اینم سهم من از چالشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نوروزی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 6:00

در دستانم گاهی قلم میلرزد و دل نازكش را بر نرمی سخت كاغذ میساید تا نقشی از دل بوسه ای ماندگار بر لبان كاغذ زند...در دلم اما هوا سخت طوفانیست...گاهی طوفان شن و گاهی برف و بوران...با خودم میگویم شاید اگر من خودم بودم آرامشی پایدار بر سرزمین قلبم حاكم می بود اما افسوس كه من هرگز خودم را زیستن را تجربه نكرده ام كه بخواهم بگویم چه میشد اگر خودم میبودم!ای كاش روزی فرارسد كه من و جهان من به سوگ دنیای ترس و احتیاط و غم و دل زدگی بنشینیم و چون هندیان رخت سفید بر تن كنیم و همچو ایرانیان حجله از برای این جادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نوروزی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 6:00

گذر زمان چیزیو حل نکنه منو حل میکنه!!

این وبلاگو به مناسبت ورودم به سومین دهه زندگیم تاسیس میکنم

ذوق که می رود

برچسب: نویسنده: هستی نوروزی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 6:00

چقد قشنگ! حالا من که کل کارم با اینترنت چت کردن و سرچ سرگرمی بود و فیلم و آهنگ دانلود کردن و دیدن کلیپهای اینستا! حالا من که هنوز اینترن نشدم سرچ های مهم سر کشیکام داشته باشم! حالا من که کار اینترنتی راه ننداختم نون شبم وابسته به اینترنت باشه! ولی خدایی با خودشون چی فک کردن که اینترنت رو قط کردن بعدم که وصل کردن حتی یه سرچ ساده توو گوگل نمیشد کرد! اگه اینجا بدتر از کره شمالی نباشه بهتر هم نیست! همیشه دلم میخواست توو ژاپن زندگی میکردم؛ مسئولین سر تاخیر مترو

برچسب: نویسنده: هستی نوروزی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 6:00

یک چیزهایی برای آدمیزاد ذوق به حساب می آید که وقتی دیگر به همان شکل قبلی نباشد ذوقت هم برایش می پرد! اولین گوشیی که میخری ذوق دارد بعدی هایش دیگر هرچقدر هم که خوب باشند دلبری آن اولی را نخواهند داشت!اولین دوستان دانشگاهیت دلت را می برند بعدی ها هرچقدر هم که بهتر و سرتر باشند ذوق آن اولی ها را ندارند. اولین اسمی که روی دخترت میگذاری قند تووی دلت آب میکند بعدی ها فقط با کلاستر یا با نمیدانم چیچبکتر هستند! اولین خانه ای که میخری برایت میشود کلبه ی عشق و صفا بعدی ها فقط شیک و پیکتر اند! اولین اسمی که آدم ها را میکند مخاطب تو به دل می نشیند بقیه فقط رسمی تر دوستانه تر یا عاشقانه تر اند! من ترجیح میدخم اسم مریم همیشه برایم مریمک بماند تا این که یک روز بخواهم نام های عجیب و غریبتری برایش انتخاب کنم!الان هم برایم غم انگیزناک است که کانتکت های گوشیم به خاک سپرده شده اند و الان مجذا مجبور شده ام نام ها را انتخاب کنم و اسم خواهرم به جای مامانش با دوتا قلب شده نعیمه یا اسم خواهرزاده ام به جای جوادی شده جواد و اسم آن یکی به جای گل زاده شده ناهید!برای من غان غان ذوق بیشتری داشت تا عشقم و وقتی یکهو بالای گوشیم نوتیف می آمد که تورکویر برایم پیام فرستاده (که اکثرا هم تووی کانال بود!:-D)بیصتر ذوق خواندن آن پیام را داشتم تا الان که اسمشان شده mohandes m.m.m!دلم میخواهد دوباره مخاطبانم به نام قدیمیم مرا صدا کنند!ماه پیشونی قشنگتر و عاشقانه تر از هر اسمی است برایم و بچه خطاب شدن خیلی بیشتر به دلم می نشیند تا خانم دکتر یا دختر خوب و دلم میخواهد سحر تا آخر عمر فندقک صدایم کند و من هم او را گلابی گیس طلایی و کاش یکی پیدا شود که موش دم بریده خطابم کند یا یکی باشد صدایم کند سنجاب شکمو و یکی هم صدایمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نوروزی تاريخ: جمعه 27 خرداد 1401 ساعت: 4:21

طبق معمول تا آخرین دقیقه ای كه میتونستم بیرون باشم بیرون بودم و خوش گذروندم. خسته و كوفته برگشتم اتاق دیدم فقط لامپ كوچیكه روشنه و سعیده از بیمارستان برگشته و خوابه. فاطی هم طبق معمول پشت میز نشسته بود و داشت درس میخوند.یادم اومد به بحث عصرم با دوستم توو پارك كه داشت میگفت ماشین سازی ایران و كره باهم شروع شد و اتفاقا ایران چون پیكان رو داشت از كره جلوتر بود ولی الان چی؟و یادم اومد به جوابم كه گفتم اینو گفتی یاد خودمون افتادم! ما هم توو كنكور از خیلیا رتبه های بهتری كسب كردیم و وقتی وارد دانشگاه شدیم توو جایگاه بهتری قرار گرفتیم ولی الان چی؟یادم اومد به قبل ظهر كه با همین دوستم داشتم تلفنی صحبت میكردم و بهش گفتم یه كسلی خاصی توو وجودمه و حوصله ی هیچ كاریو ندارم حس میكنم زندگیم به یه ركود خاصی رسیده. من پوزیشن الانمو دوس ندارم و دیگه انگار تمایلی هم به تغییر این پزیشن ندارم (دراز كشیده بودم زیر پتو!طبق معمول!)یادم افتاد به صبح ساعت هفت كه گوشیم زنگ خورد و خاموشش كردم دوباره دوستم زنگ زد و قطعش كردم و تصمیمی كه دیشب گرفته بودم رو عملی كردم و خوابیدم نرفتم سر كلاس!یادم افتاد به دیشب كه جزوه رو ورق میزدم و با خودم میگفتم خب حالا كه چی؟ینی میخواد سوال بده كدوم نوبل شیمی گرفت كدوم نوبل پزشكی؟من از همه ی اولین جزوه های درس ها كه وایمیسن تاریخچه و مقدمه میگن متنفرم. پاشدم اومدم اتاق دراز كشیدم و قشنگ ۴ ساعت با گوشیم بازی كردم و ساعت سه شب خوابیدم و در جواب دوستم كه گفت صب زنگ میزنم بیدارت میكنم گفتم تو میتونی این كارو كنی ولی من بهت قول نمیدم بیام كلاس چون قصد دارم فردا صبح رو بخوابم!یادم به اولین كلاس اولین روز دانشگاهم افتاد كه یا سرم توو گوشی بود یا خواب بودم بدون اینكه یه دیقه بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نوروزی تاريخ: دوشنبه 26 ارديبهشت 1401 ساعت: 2:40

چقد قشنگ!حالا من که کل کارم با اینترنت, چت کردن و سرچ سرگرمی بود و فیلم و آهنگ دانلود کردن و دیدن کلیپهای اینستا!حالا من که هنوز اینترن نشدم سرچ های مهم سر کشیکام داشته باشم!حالا من که کار اینترنت,ی راهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نوروزی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:51

یک چیزهایی برای آدمیزاد ذوق به حساب می آید که وقتی دیگر به همان شکل قبلی نباشد ذوقت هم برایش می پرد! اولین گوشیی که میخری ذوق دارد بعدی هایش دیگر هرچقدر هم که خوب باشند دلبری آن اولی را نخواهند داشت!اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نوروزی تاريخ: دوشنبه 29 مهر 1398 ساعت: 19:06

اونقدر زیبا كه هر آهویی بهش حسودی میكنه اونقدر زلال كه هر آبی در مقایسه با اون كدر و ناصافه میشه رقص انوار خورشید رو در چشماش به تماشا نشست چشماش اونقدر عمیقه كه میشه از مردمكش سرزمین قلبشو دید زد و اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نوروزی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 16:28

در چشمانم گاهی موج میشكند و از ساحل پلك هایم رود كوچكی جاری میگردد؛ رودی كه سرچشمه اش دریاست یقینا آب شور دارد... در دستانم گاهی قلم میلرزد و دل نازكش را بر نرمی سخت كاغذ میساید تا نقشی از دل بوسه ای ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نوروزی تاريخ: يکشنبه 25 آذر 1397 ساعت: 16:28

نمیدونم تا حالا بحران های زندگیاتون چیا بوده و چقد واستون سخت بوده گذر از اون بحران و نمیدونم بحران های زندگی من چقد ملموس با چقد پیش پا افتاده و مسخرس از نظرتون!

من الان درمرحله ای از زندگی به سر میبرم که با یه سوال عجیب رو به رو هستم!

چرا؟!

کجای کارم اشتباه بوده؟

من واقعا نمیدونم چرا وقتی همیشه سعی کردم به بقیه خوبی کنم باید الان همچین جوابایی بگیرم!

حالم درحدی بده که حتی نمیتونم حرفامو بنویسم...

برچسب: نویسنده: هستی نوروزی تاريخ: شنبه 18 آذر 1396 ساعت: 17:43

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: هستی نوروزی تاريخ: چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت: 7:18

سلام دوستای گلم حالتون خوبه؟دلم واسه چرت و پرت نوشتن تنگ شده با گندمك چن روز پیش حرف زدم و كلی حرفای الكی زدیم و كیف كردیم البته یه جاهاییشم جدی بودیما یه حرف قشنگ سحر زد و گفت هرچیزی بشه من میدونم در آینده من راوی یه داستان خواهم بود! در واقع این سرنوشت همه ی ماها هست!یه روز یه جایی هممون قراره یه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نوروزی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 15:24

سلام حالتون خوبه؟ امیدوارم كه عالی باشین بچه ها امروز امتحان میكروبمو گند زدم دعا كنین پاس شم فقط از دیروز تا الان من كلی انرژی مثبت گرفتم و كلی حالم خوب بوده و هنوزم هست و امیدوارم ادامه داشته باشه میدونین چرا؟چون صددرصد حواسم جمع به خدا بود و همش ردپاشو دنبال میكردم ببینم كجاس و چی كار میكنه!و خب ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هستی نوروزی تاريخ: سه شنبه 17 مرداد 1396 ساعت: 15:24

صفحه بندی